وسوسه چمن

وسوسه چمن
  • خانه 

بامِ هیچ

12 مهر 1405 توسط منم مثل تو

بامِ هیچ
یک دسته پرنده از بالای سرم در آسمان اوج می‌گیرد. می‌دوم تا سر کوچه‌ی ذوق. نور از بال‌های شیشه‌ای سنجاقک می‌گذرد. پاییز یک تکه ابر، کف دست آسمان گذاشته و باد سر‌خوش از پله‌ی فصل پایین می‌پرد. بوی نان تازه می‌آید. برگ‌‌های زرد با هر بهانه‌ای روی زمین می‌ریزند. درخت انگور نور می‌بافد تا تن خوشه‌هایش کند. پشت دیوار کاهگلی پی چیزی می‌گردم؛ شاید گردو. عمه صدایم می‌کند و مشتم را پر از سنجد می‌کند. کفش‌هایم را در می‌آورم. پا برهنه چند قدم برمی‌دارم؛ خنکی زمین دلچسب است. اناری رندانه کوچه را می‌پاید؛ دست می‌برم و همان را می‌چینم.

وارد دالان خانه‌ی مادر‌بزرگ می‌شوم. حوض آبی آینه شده و نور خورشید را روی کاهگل دالان می‌تاباند. باد که ‌می‌وزد، نور می‌شکند.اذان می‌گوید.
به هوای چیدن ماه از پله‌ی کودکی بالا می‌روم تا بام هیچ. بوی کاهگل تازه توی ذوقم می‌زند. ماه را نگاه می‌کنم؛ هنوز هم دور است. کاش زودتر فهمیده بودم که اینجا خبری نیست.

مطلب بعدی
 2 نظر

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت

نظر از: خادم ارباب بی کفن [عضو] 
  • نیمچه قلم طلبگی

چقدر قشنگ

1405/07/13 @ 11:58
پاسخ از: منم مثل تو [عضو] 
  • وسوسه چمن
منم مثل تو

ممنون مریم جانم

1405/07/13 @ 16:18


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

وسوسه چمن

اینجا با کلمات یک قواره آسمان می‌دوزم.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس