مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

کوهی به نام غیبی

29 آذر 1404 توسط منم مثل تو
سال دوم راهنمایی که بودم، معلمی داشتیم که اهل داراب بود. پوست آفتاب سوخته و دستان زمختش، مهر تاییدی بود بر گفته‌هایش. بارها در کلاس راه می‌رفت و از سختی کوچ و زندگی عشایری‌اش برایمان می‌گفت. هیچ فکرش را نمی‌کردم که با وجود زندگی سختش، فوق لیسانس زبان… بیشتر »
 نظر دهید »

ماهی‌های اناری

26 آذر 1404 توسط منم مثل تو
خانه‌ی مادر‌بزرگم یک در چوبی بزرگ داشت با گل‌میخ‌هایی که من را به یاد چانه‌های خمیرِ نان می‌انداخت. کلون آهنی‌اش تقریبا بدون استفاده بود چرا‌که، در خانه‌اش به روی همه باز بود. یک دالان کوچک خشتی که تابستان‌ها خنک و زمستان‌ها پناهمان بود، خانه را متمایز… بیشتر »
 نظر دهید »

ترس یعنی...

25 آذر 1404 توسط منم مثل تو
بچه‌ که بودم، فقط از انتهای حیاط می‌ترسیدم. انباری نسبتا بزرگی آنجا بود که با الوار، یک طبقه برایش ساخته بودند؛ چیزی شبیه یک طاقچه بزرگ. در کوچکش، نه شیشه داشت نه رنگ و روی حسابی. نه اینکه زنگ زده باشد؛ نه، فقط رنگ قرمزش به دل نمی‌نشست. مدت‌ها بود که… بیشتر »
 نظر دهید »

دسته‌گلِ نفتی

25 آذر 1404 توسط منم مثل تو
​زمستان بود و هوا سرد. آن سال‌ها هنوز ابرهای تیره، سرتاسر آسمان را می‌پوشاندند و آسمان سخاوتمندانه برف و بارانش را روانه‌ی زمین می‌کرد. روستای ما، اسیر خوشحالی بود، در اسارت کوه‌های سر‌به‌فلک کشیده. یک منبع بزرگ، به رنگ آبی کم‌رنگ، گوشه‌ی حیاط قرار داشت… بیشتر »
 نظر دهید »
آذر 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس