ترس یعنی...
25 آذر 1404 توسط منم مثل تو
بچه که بودم، فقط از انتهای حیاط میترسیدم. انباری نسبتا بزرگی آنجا بود که با الوار، یک طبقه برایش ساخته بودند؛ چیزی شبیه یک طاقچه بزرگ. در کوچکش، نه شیشه داشت نه رنگ و روی حسابی. نه اینکه زنگ زده باشد؛ نه، فقط رنگ قرمزش به دل نمینشست. مدتها بود که… بیشتر »