وسوسه چمن

وسوسه چمن
  • خانه 

​معیار سختی

08 مهر 1405 توسط منم مثل تو

فکر می‌کردم اگر نباشی تمام جهان از حرکت می‌ایستد اما این برگ‌های پاییزی برای سومین بار است که خزان می‌شوند. می‌خواستم نقاب آدم‌های صبور را بر صورت بزنم تا کسی اشک‌هایم را نبیند. کوه که فرو بریزد، پیدا کردن تکیه‌گاه سخت است. به دیوار حیاط پناه برده‌ بودم. مادرم گفته بود که شیون نکنیم. بغض روی بغض قورت می‌دادم. پشت پلک‌هایم یک اقیانوس اشک، منتظر فرو ریختن بود. پشیمان نبودم که همراهی همسرم را رد کردم اما همان لحظه دلم یک همراه می‌خواست. کسی حواسش به من نبود. همان‌جا بود که غم در قلبم نشست. انگار باید رفتنت را باور می‌کردم.

خودم را در اوج بی‌کسی می‌دیدم که سایه‌ی کسی روی صورتم افتاد. دستان مردانه‌ی محمد بود که در آغوشم گرفت. سرم را روی سینه‌ی پهنش گذاشت. ظرف صبوری من دیگر گنجایش نداشت. گریه کردم و آن لحظه سخت‌ترین دقیقه عمرم بود. بعد از آن، هر سختی را با رفتنت می‌سنجم. با خودم می‌گویم از آن لحظه که سخت‌‌تر نیست. می‌دانم که خدا تنهایم نمی‌گذارد و کسی را برای نجاتم می‌فرستد؛ کسی مثل‌ محمد.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 2 نظر

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(1)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
1 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت

نظر از: فاطمه تیرانداز [بازدید کننده]
فاطمه  تیرانداز
5 stars

سلام
خوبید، محمد کیست؟
خدا پدرتون بیامرزه همیشه بیادش هستید، دختر خوبی داره

1405/07/09 @ 13:53
پاسخ از: منم مثل تو [عضو] 
  • وسوسه چمن
منم مثل تو

خواهرزاده‌ام

1405/07/09 @ 18:14


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

وسوسه چمن

اینجا با کلمات یک قواره آسمان می‌دوزم.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس