مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود

14 اردیبهشت 1402 توسط منم مثل تو
​بعضی حرف ها ،فقط حرف نیستند .شمشیری هستند که تا عمق جان و ذهنت را می درند.بعد از آن شاید زنده بمانی ،اما فقط زنده ای چون هر لحظه که به یاد می آوری حرف هایش را ،این کهنه زخم ،سر باز می کند و تا مدتها در ذهنت خونریزی می کند و تمام خاطرات خوبت و لحظه های… بیشتر »
 نظر دهید »

فرشته ای که میوه می فروخت 

02 اردیبهشت 1402 توسط منم مثل تو
امروز سر ظهر بود که دیدمش.دستمالی بر گردن داشت.بین دیگر فروشندگان ایستاده بود و منتظر مشتری بود.نگاهش روی پسر بچه ای ثابت شد.من هم پسرک را نگاه کردم .چه چیزی متوجه شده بود که اینگونه نگاهش می کرد؟ پسرک جلو رفت و آبدار پرسید آلوچه ها بسته ای چنده؟ مرد… بیشتر »
 نظر دهید »
اردیبهشت 1402
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس