یک جفت گوشواره
25 تیر 1402 توسط منم مثل تو
مشغول پخت و پز بودم که صدایم زد.برگشتم و با عشق نگاهش کردم. مادر که میخواند مرا، تمام جانم را تقدیمش میکنم! دستان کوچکش را روبه رویم گرفت.بوسه ای بر دستانش زدم.می خواهد که چشمانم را ببندم و دستم را باز کنم.خواسته اش را مو به مو انجام میدهم. یک شی… بیشتر »