مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

روضه ی دو نفره

29 تیر 1402 توسط منم مثل تو
​مادرم از تمام دنیا فقط یک خاله‌ی پیر داشت.قدش خمیده بود و عینک ته استکانی با فریم مشکی استفاده می‌کرد.دسته ی عینک را با کش به پشت سرش محکم میکرد .یک کیسه ی کوچک بر گردن داشت و سمعک مدل قدیمی‌اش را در آن نگه داری می‌کرد. خانه اش یک اتاق دو در سه بود ؛پر… بیشتر »
 نظر دهید »

رزق شب اول محرم ،سفر مشهد گرفت

29 تیر 1402 توسط منم مثل تو
​دیشب همسایه زنگ خانه ی ما را فشرد.یک کاسه اش رشته نذری آورد و برای اولین روضه‌ی  محرم دعوتمان کرد.زیارت عاشورا به همراه دعای عهد و روضه . پسرم خانه نبود ،وقتی برگشت ناراحت بود و غمگین. نگاهم را می‌شناسد خودش شروع می‌کند: _مامان چرا تا به حال من… بیشتر »
 نظر دهید »
تیر 1402
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس