مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

بت‌های مجازی

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو

در روزگاران نه چندان دور، انسان‌ها در برابر بت‌های سنگی و چوبی به خاک می‌افتادند و از آن‌ها طلب یاری می‌کردند. اما امروز، در عصر ارتباطات و دنیای بی‌کران مجازی، ما بت‌های نوینی را تراشیده‌ایم؛ بت‌هایی که از جنس نور و سیلی از اطلاعات‌اند و در قاب‌های شیشه‌ای می‌درخشند. این‌ها همان “بت‌های مجازی” هستند که ناخودآگاه در دل‌هایمان جای گرفته‌اند و تقدس یافته‌اند.

فضای مجازی، همچون صحنه‌ای وسیع، نمایشگاهی از آرزوها و واقعیت‌های گاه وارونه است. در این صحنه، شمار فالوورها به نمادی از مقبولیت بدل شده است؛ هرچه این عدد بالاتر باشد، گویی ارزش و اعتبار فرد نیز فزونی می‌یابد. لایک‌ها و کامنت‌ها، بوسه‌هایی مجازی‌اند که بر گونه‌های دیجیتالی‌مان می‌نشینند و در لحظه، حس رضایت و دیده شدن را به ما می‌چشانند. اما آیا این‌ها بازتابی حقیقی از ارزش واقعی ما هستند؟ یا صرفاً طلسمی فریبنده که ما را از درک حقیقت وجودمان باز می‌دارد؟

پروفایل‌های بی‌نقص، زندگی‌های به ظاهر شاد و بی‌دغدغه، و سفرهای رنگارنگ، تصاویری هستند که با دقت تمام در این صحنه چیده می‌شوند. ما نیز ناگزیر، خود را با این معیارها می‌سنجیم و گاه در تلاش برای رسیدن به این کمال مجازی، از اصالت خویش غافل می‌شویم. گویی در مسابقه‌ای نابرابر، برای جلب رضایت چشمانی ناآشنا، هویت واقعی خود را قربانی می‌کنیم.

این بت‌های مجازی، با ظاهری فریبنده، ما را به پرستش ظواهر فرا می‌خوانند. آن‌ها وعده عشق و تایید بی‌قید و شرط را می‌دهند، اما در نهایت، خلائی عمیق‌تر را در وجودمان می‌کارند. چون در دنیای واقعی، ارزش انسان نه به تعداد لایک‌ها و فالوورهایش، بلکه به عمق روابط انسانی‌اش، صداقتش، مهربانی‌اش و تاثیر مثبتی است که بر اطرافیانش می‌گذارد.

باید نگاهی عمیق‌تر به این بت‌های نو ظهور بیندازیم. باید دریابیم که اعتبار واقعی در درون ما نهفته است، نه در دنیای رنگارنگ و گاه فریبنده مجازی. بیایید به جای سجده بر ظاهر، به جوهر وجودمان بپردازیم و ارزش حقیقی خود را در آینه روابط واقعی و اعمال صادقانه بیابیم. چرا که بت‌های مجازی، هرچند پر زرق و برق، در نهایت از جنس خاکسترند و در برابر طوفان حقیقت، فرو می‌ریزند.
#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

سایه‌ها هم عزادارند

14 تیر 1404 توسط منم مثل تو

​

تاسوعا، نهمین روز از ماه محرم، روزی است که سایه‌ها هم عزادارند. روزی که زمین و آسمان، همه در سوگ شهادت مظلومان کربلا به سر می‌برند. روزی که دل‌ها در آتش غم می‌سوزند و اشک‌ها، چون سیلابی روان، بر گونه‌ها جاری می‌شوند.

در این روز، خورشید، شرمنده از طلوع، رخ در نقاب می‌کشد و ماه، با هاله‌ای از اشک، بر آسمان ظاهر می‌شود. گویی تمام هستی، در عزای سیدالشهدا (ع) و یاران باوفایش، جامه‌ی عزا بر تن کرده است.

تاسوعا، روز عباس (ع) است، روز غیرت و مردانگی، روز وفاداری و ایثار. روزی که ابوالفضل العباس (ع)، علمدار کربلا، با دلی پر از امید و ایمانی راسخ، برای آوردن آب به خیمه‌ها، دل به دریای خون زد. اما افسوس که تقدیر، این بود که لب‌های تشنه‌ی کودکان، سیراب نشود و دستان ساقی، از بدن جدا گردد.

در تاسوعا، دل‌ها به یاد رشادت‌های عباس (ع) می‌تپد و اشک‌ها، به یاد مظلومیت او، جاری می‌شود. گویی تمام عالم، در غم از دست دادن این بزرگمرد تاریخ، به سوگ نشسته است.

تاسوعا، تنها یک روز نیست، بلکه یک فرهنگ است، یک مکتب است، یک راه است که به سوی آزادگی و انسانیت رهنمون می‌شود و به ما می‌آموزد چگونه در برابر ظلم و ستم، ایستادگی کنیم و از ارزش‌های والای انسانی، دفاع نماییم.

#به_قلم_خودم 

#طلبه_نوشت 

#تاسوعا

 نظر دهید »

ستارگان آسمان غیرت

08 تیر 1404 توسط منم مثل تو

​

در قلب جنگ‌ها آنجا که آتش قهر زبانه می‌کشد، مردانی از جنس غیرت و ایمان قدم در وادی بلا نهادند. آنان که نه در سودای کسب نام بلکه در طلب حراست از حریم حرمت‌ها، جامِ شهادت نوشیدند.

شهدای نیروهای مسلح، نه تنها جان را در راه میهن دادند، که روحشان نیز در پهنه‌ی تاریخ، مانند ستاره‌ای درخشید. هر قطره‌ی خونشان سرود استقامت شد و هر گام‌شان نشانه‌ای از پایداری. آنان مرزهای جغرافیایی را در نوردیدند و با تقدیم جان، پیام آزادی و آزادگی را به گوش جهان رساندند.

این شهیدان، نه فقط پیکرهایی خفته در خاک، که آیه‌های جاری عشق‌اند. صدای گام‌های استوارشان، همیشه در کوچه‌پس‌کوچه‌های اراده می‌پیچد و شمیم حضورشان همواره در مشام هر آنکس که بوی کرامت را می‌فهمد؛ جاریست. آنان آتش عشق حقیقی را در دل‌ها برافروختند و نشان دادند که در برابر ستم جز ایستادگی راهی نیست.

مقامشان والا و یادشان گرامی باد؛ آنان که با خون خود، تاریخ افتخار را رقم زدند و راه عزت را برای آیندگان هموار ساختند.

#به_قلم_خودم 

#شهادت

 نظر دهید »

رودخانه‌ای از نور

08 تیر 1404 توسط منم مثل تو

​شب که از راه می‌رسد، روستا به خوابی عمیق فرو می‌رود. اما آسمان، بیدار است و پرهیاهو قصه‌ای دیگر می‌گوید. انگار پرده‌ای از مخملِ سیاه بر گستره‌ی دشت‌ها کشیده‌اند و با هزاران چراغِ کوچک و درخشان، آن را آذین بسته‌اند.

ستاره‌ها، نه مثل نقطه‌های کم‌رنگِ شهر، بلکه همچون الماس‌های تراش‌خورده، با چنان جلایی می‌درخشند که گویی دست‌نیافتنی‌اند. راهِ شیری، مثل رودخانه‌ای از نور، از میان آسمان می‌گذرد و قصه‌های کهنِ کیهان را در گوشِ زمان زمزمه می‌کند.

سکوتِ شب با صدای جیرجیرک‌ها و نغمه‌ی محزونِ جغدها شکسته می‌شود. در این میان نورِ ستارگان، رقصان و بی‌قرار، بر تنِ درختانِ کهن‌سالِ روستا می‌تابد.

شهابی سرکش خطی از نور بر پهنه‌ی آسمان می‌کشد و در چشم بر هم زدنی، محو می‌شود. در این لحظه قلبِ روستا با هر تپش، آرزویی پنهان را به سوی آسمان روانه می‌کند.

آسمانِ اینجا دریچه‌ای است به سوی بی‌نهایت، سفری به اعماقِ هستی و یادآورِ پیوندِ عمیقِ انسان با طبیعت و کیهان. هر شب، فرصتی است برای رهایی از دغدغه‌های روزمره و غرق شدن در شکوهِ بی‌کرانِ آفرینش.

#به_قلم_خودم 

#روستا

 نظر دهید »

جنگ صفین تکرار می‌شود؟

03 تیر 1404 توسط منم مثل تو

​جنگ صفین تکرار می‌شود؟

عمری فریاد زدیم که ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند. حالا در یک قدمی اقتدار و پیروزی، عده‌ای با دیدن پرچم سفید، می‌خواهند پذیرش حکمیت و صلح را به همه تحمیل کنند. می‌ترسم از این که بار دیگر امام خرج ملت شود. حکم ولایت فقیه در مورد صلح تحمیلی روشن است.

امیرالمؤمنین على علیه السلام:

و از دشمنت بعد از آن که از در صلح و آشتى درآمد سخت بترس!

زیرا او چه بسا بوسیله صلح نزدیک مى‌شود تا از شیوه غافلگیرى استفاده کند، پس احتیاط و دقت را پیشه کن و در چنین مواردى زود باور و خوش گمان مباش. 

📚 نهج البلاغه, نامه 53

#به_قلم_خودم 

#نه_به_صلح_تحمیلی

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • ...
  • 3
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 48
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس