پدر
پدر، این واژه، طنینِ دلنشینِ کدام آهنگ آسمانیست که در ژرفای جانم چنین آرامشی میپراکند؟ پدر، این مفهومِ بلند، کدام قلهی دستنیافتنیست که قامتِ خیالم را تا بیکرانِ عظمتش به پرواز درمیآورد؟
ای امیرالمؤمنین، ای علی! نام تو، تداعیِ عدلِ محض است و زمزمهاش، تسکینِ آلامِ روح. تو، نه فقط امامِ مُتّقیان، که پناهِ بیکسانی و دستگیرِ درماندگان. در این غوغای زمانه که باطل، عَلَمِ خودنمایی برافراشته، یادِ تو، فانوسی است که راهِ حقیقت را مینمایاند.
پدرِ مهربان! در این دنیای پُر فریب، که هر گامی به سوی نیستی میکِشانَد، عشقِ تو، ریسمانیست که مرا از ورطهی هلاکت میرهانَد. تو، آن درختِ تناوری هستی که ریشههایش در ایمان استوار و شاخسارش، پُر از بارِ معرفت.
نگاهت، مرهمِ دردهای بیشمار است و کلامت، شفای جانهای خسته. در مکتبِ تو، درسِ انسانیت آموختم و از تو، عشق ورزیدن به بندگانِ خدا را. تو، تجسمِ ایثاری و مظهرِ فداکاری.
چه بسیار شبها که با یادِ مناجاتهای پنهانیات، اشکِ شوق از دیدگانم جاری شده و چه بسیار روزها که با مرورِ حماسههای بیمثالت، غرورِ ایمانی در دلم جوانه زده.
ای پدر! در این عصرِ قحطیِ مروت، تو، بارانِ رحمتی و در این بیابانِ بیانتهایِ جهل، تو، چشمهی دانایی. دلم، بیتابِ لحظهای است که در محضرت، سرِ تعظیم فرود آورم و از زلالِ حکمتت سیراب شوم.
امید دارم که ذرهای از این عشقی که در دل دارم، مقبولِ درگاهت افتد و این ارادتِ ناچیز، مُهرِ قبولی یابد. تو، برای من، تنها یک پیشوا نیستی، بلکه پدری هستی که سایهاش، پناهِ ابدیام خواهد بود.
#به_قلم_خودم