در خیالم سرشاری
29 دی 1403 توسط منم مثل تو
پدر جان! بعد از رفتنت، گویی تمام من به یغما رفته است. آخر تابستان بود که بدون تو یتیم شدم و تو میدانی که پاییز نیامد، بعد از تو تمام فصلها زمستان شد. حالم مثل طوفان زدهای که پارویش شکسته و قایقش سوراخ شده است. دلم به ارتش تک نفرهی تو گرم بود و حالا… بیشتر »