باز هم ابراهیم!
01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو
این دومین بهاری است که بدون تو، تحویل شد و من باز هم به جای یا مقلبالقلوب و الابصار، ابراهیم خواندم و چشم بستم، به این امید که وقتی چشمانم را باز کنم، چشمم به جز تو چیزی را نبیند. ثانیههای پایانی سال بدون سایهی پر مهرت، بیرمقتر از همیشه گذشت.
راستش، با رفتنت شوق تمام آمدنها تا ابد در دلم خشکیده است. بغض سنگینی در گلویم مانده و تنها اشک میتواند رسوایش کند. بچه بودم و نمیفهمیدم، لباس و غذا و دوست و امکانات میخواستم، حالا که بزرگ شدهام فقط پدر میخواهم.
ای خندهی تو بهترین خاطرهی من، شک ندارم تویی که در تمام ساعات پایانی عمرت را ذکر یا علی گفتی، تحویل سال را همنشین آقا بودی. برایم پدرانهتر از همیشه دعا کن.
#به_قلم_خودم
#دلتنگ_نوشت
#دلنوشته_ای_برای_پدر