مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

من اهل تو بودم، بدون تو سراسر غربت است جهانم

17 اسفند 1403 توسط منم مثل تو
​چند روز است که آسمان دلش گرفته و فقط اشک می‌ریزد. مرا که می‌شناسی تاب ندارم حرف دلم را به تو نگویم! دلم برایت تنگ است، ابراهیم هم خوانده‌ام، سر ساعت هشت؛ همان ساعتی که همیشه زنگ می‌زدی.  کاش یه بار دیگه به دنیا می‌آمدم تا دوباره با تو زندگی کنم،… بیشتر »
 نظر دهید »

سحر و رمضان 

12 اسفند 1403 توسط منم مثل تو
​لقمه از گلویم پایین نمی‌رفت. انگار چیزی کم بود. برای پیدا کردن گمشده‌ام به حیاط رفتم. گوش‌هایم را تیز کردم اما صدایی نشنیدم. اصلا رمضان است و دعای سحرگاهش مگرنه؟ فکر می‌کنی آسمان هم دلش برای شنیدن این نجواهای عاشقانه تنگ است؟  یادت می‌آید با… بیشتر »
 نظر دهید »

بهار 

12 اسفند 1403 توسط منم مثل تو
​سبزی‌های تمیز شده را داخل کیسه ریختم و دسته‌ای گشنیز برداشتم. عطر خاطر‌انگیزش قسمت‌های کودکی‌ حافظه‌ام را فعال می‌کند. عصر جمعه‌های نزدیک عید، برای پیدا کردن حسرت‌گُلی‌های کوچک راهی دشت می‌شدیم. اولین گل نصیب هر که می‌شد، با شادی جیغ می‌کشیدیم و از ته… بیشتر »
 نظر دهید »
اسفند 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس