مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

نارنگی

03 مرداد 1403 توسط منم مثل تو
​هوا که رو‌به سردی می‌رفت، وقتی باغ هنوز بوی هلو می‌داد، برگ درختان کم‌کم رنگ می‌باخت و با کوچک‌ترین تلنگر باد، خودش را به آغوش زمین می‌انداخت؛ پدرم شبانه راهی سفر می‌شد. تابستان اکثر خانم‌ها فرش می‌بافتند. اوایل پاییز فرش‌های تازه بافته‌شده را روی هم… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس