نارنگی
03 مرداد 1403 توسط منم مثل تو
هوا که روبه سردی میرفت، وقتی باغ هنوز بوی هلو میداد، برگ درختان کمکم رنگ میباخت و با کوچکترین تلنگر باد، خودش را به آغوش زمین میانداخت؛ پدرم شبانه راهی سفر میشد. تابستان اکثر خانمها فرش میبافتند. اوایل پاییز فرشهای تازه بافتهشده را روی هم… بیشتر »