میراث مادربزرگ
01 مرداد 1403 توسط منم مثل تو
نوجوان بودم. یکروز که از مدرسه برمیگشتم، نسرین دست در گردنم انداخت و گفت:《 تسلیت میگم، مادربزرگت فوت شد.》ماتم برد. با ضربهی نسرین به خودم آمدم و گریان به سمت خانهی مادربزرگ دویدم. باران میبارید. زیر دالان ورودی ایستادم و رفتنش را تماشا کردم.… بیشتر »