مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

میراث مادربزرگ

01 مرداد 1403 توسط منم مثل تو
​نوجوان بودم. یک‌روز که از مدرسه بر‌می‌گشتم، نسرین دست در گردنم انداخت و گفت:《 تسلیت میگم، مادربزرگت فوت شد.》ماتم برد. با ضربه‌ی نسرین به خودم آمدم و گریان به سمت خانه‌ی مادربزرگ دویدم. باران می‌بارید. زیر دالان ورودی ایستادم و رفتنش را تماشا کردم.… بیشتر »
 نظر دهید »

معرفی کتاب 

01 مرداد 1403 توسط منم مثل تو
​داستان و روایت را می‌توان زندگی کرد. دست در دست قهرمانان داستان‌ها با حوادث رو‌به‌رو شد و برای مشکلات چاره اندیشید. گاهی با تردید، قدم در راه پیش‌رو گذاشت و گاهی اعتقادات را بسنجی و با توجه به ظرفیت وجودی‌‌ات پله‌های اعتقادی را بالا بروی. گاهی منتظر… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس