مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

وسوسه‌ی چمن

25 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​ خیال سرش را به شیشه اتاق چسبانده و نگاهم می‌کند. گل‌های شیپوری ارغوانی‌اش را نشانم می‌دهد. رو بر می‌گردانم تا نبینم، نمی‌خواهم همراهش شوم. مشتی عطر پونه می‌پاشد. نمی‌دانم چطور دست‌های سبز و نرمش را دور افکارم پیچاند که نفهمیدم. از کنار گندم‌زار… بیشتر »
 نظر دهید »

من کجای این پرده‌ام؟ 

21 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​  مثل اینکه کمی دیر رسیده بودم؛ شاید هم فقط چند دقیقه کوتاه را از دست داده بودم. از واقعه‌ی عاشورا و حضرت زینب گذر کرده بود. استاد محکم ایستاده بود و نقل می‌کرد. صدایش، مثل همیشه، گرم و گیرا بود و انگار پرده‌خوان، خودِ حنجره‌ی تاریخ بود. یاد شعر… بیشتر »
 نظر دهید »

کسی شبیه پدرم

13 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​سر ظهر بود و خیابان خلوت که دیدمش. مثل آدمی که آداب اجتماعی سرش نمی‌شود ایستادم و خیره نگاهش کردم. شبیه پدرم نبود ولی عجیب مرا به یاد پدرم می‌انداخت. عصا داشت، یک عصای چوبی که به آرامی روی زمین می‌گذاشت. پدرم هیچ وقت عصا به دستش نگرفت حتی وقتی سکته… بیشتر »
 نظر دهید »

صدای پای خدا

13 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​  اشتباه نمی‌کنم؟ صدای پای خداست که می‌آید؟ خوب گوش می‌کنم. صدای نرمِ باران، مثل لالایی مادرم، غبار غم از دل خسته‌ی حیاط می‌شوید‌. دلم نمی‌آید باران ببارد و من خواب باشم. مگر چند بار در مرداد‌ماه باران می‌بارد؟!  حالم خوش نیست. خسته و خمیده… بیشتر »
 نظر دهید »

سکوت در برابر قتل‌عام بشریت

04 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
در میان ویرانه‌ها و آوارها، در سایه‌ی سنگین سکوت و مرگ، قلب غزه هنوز می‌تپد. ضربانی ضعیف اما مقاوم؛ در سینه‌ای که از درد و گرسنگی به شماره افتاده است. چشمان کودکان گود افتاده و محزون در جستجوی لقمه نانی یا قطره آبی به آسمان خیره مانده‌اند. مادران با… بیشتر »
 نظر دهید »

شاعر نبودم

04 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​واژه‌ها زنجیر می‌شوند، بر پای خیالم، و قافیه‌ها، تازیانه بر روح بی‌قرارم. شاعر نبودم، اما رنج تو، وزن داد به سکوتم، آهنگ بخشید به فریادم. دیوانه شدم، در کوچه‌های بی‌کسی، به دنبال نان، برای سفره‌ی خالی. دیوانه شدم، در ازدحام بی‌دردی، به یاد چشمان… بیشتر »
 نظر دهید »

زیر سایه‌ی لبخند

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​ شب از نیمه گذشته است. دلتنگی مثل یک توپ گرد و غلتان، سر می‌خورد و درست در گلویم متوقف می‌شود. فکر می‌کنم خاطرات قصد خفه کردنم را دارند که این‌چنین بی‌رحمانه بر افکارم هجوم می‌آورند. ستارگان آسمان و خوشه‌ی پروین را یادت هست؟ مثل اینکه کسی دستمال به دست… بیشتر »
 نظر دهید »

 جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم 

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
دلگیر که می‌شوم، گیر می‌دهم به جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم. سکوت می‌کنم و با وسواس زیاد طرحم را انتخاب می‌کنم. برای حالم طرحی شاد تجویز می‌کنم و خودم را ملزم می‌کنم تا در طول روز، بار‌ها به سراغش بیایم. اول از همه طرح را به آغوش سفید کاغذ می‌سپارم. غم دنیا را… بیشتر »
 نظر دهید »

بت‌های مجازی

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
در روزگاران نه چندان دور، انسان‌ها در برابر بت‌های سنگی و چوبی به خاک می‌افتادند و از آن‌ها طلب یاری می‌کردند. اما امروز، در عصر ارتباطات و دنیای بی‌کران مجازی، ما بت‌های نوینی را تراشیده‌ایم؛ بت‌هایی که از جنس نور و سیلی از اطلاعات‌اند و در قاب‌های… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس