مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

زیر سایه‌ی لبخند

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
​ شب از نیمه گذشته است. دلتنگی مثل یک توپ گرد و غلتان، سر می‌خورد و درست در گلویم متوقف می‌شود. فکر می‌کنم خاطرات قصد خفه کردنم را دارند که این‌چنین بی‌رحمانه بر افکارم هجوم می‌آورند. ستارگان آسمان و خوشه‌ی پروین را یادت هست؟ مثل اینکه کسی دستمال به دست… بیشتر »
 نظر دهید »

 جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم 

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
دلگیر که می‌شوم، گیر می‌دهم به جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم. سکوت می‌کنم و با وسواس زیاد طرحم را انتخاب می‌کنم. برای حالم طرحی شاد تجویز می‌کنم و خودم را ملزم می‌کنم تا در طول روز، بار‌ها به سراغش بیایم. اول از همه طرح را به آغوش سفید کاغذ می‌سپارم. غم دنیا را… بیشتر »
 نظر دهید »

بت‌های مجازی

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو
در روزگاران نه چندان دور، انسان‌ها در برابر بت‌های سنگی و چوبی به خاک می‌افتادند و از آن‌ها طلب یاری می‌کردند. اما امروز، در عصر ارتباطات و دنیای بی‌کران مجازی، ما بت‌های نوینی را تراشیده‌ایم؛ بت‌هایی که از جنس نور و سیلی از اطلاعات‌اند و در قاب‌های… بیشتر »
 نظر دهید »
مرداد 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس