مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

پدر

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو
​پدر، این واژه، طنینِ دلنشینِ کدام آهنگ آسمانی‌ست که در ژرفای جانم چنین آرامشی می‌پراکند؟ پدر، این مفهومِ بلند، کدام قله‌ی دست‌نیافتنی‌ست که قامتِ خیالم را تا بیکرانِ عظمتش به پرواز درمی‌آورد؟ ای امیرالمؤمنین، ای علی! نام تو، تداعیِ عدلِ محض است و… بیشتر »
 نظر دهید »

باز هم ابراهیم!

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو
​این دومین بهاری است که بدون تو، تحویل شد و من باز هم به جای یا مقلب‌القلوب و الابصار، ابراهیم خواندم و چشم بستم، به این امید که وقتی چشمانم را باز کنم، چشمم به جز تو چیزی را نبیند. ثانیه‌های پایانی سال بدون سایه‌ی پر مهرت، بی‌رمق‌تر از همیشه گذشت.… بیشتر »
 نظر دهید »

یادگار سرسبزی

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو
​لحظه به لحظه، نبض زمین تندتر می‌زند، گویی در رگ‌هایش، خون تازه‌ای جریان می‌یابد. بوی خاک نم‌خورده و شکوفه‌های تازه شکفته، در هم می‌آمیزند و عطرِ بهار را به ارمغان می‌آورند. در این هیاهوی دل‌انگیز، سفره‌ی هفت‌سین، چون نگینی درخشان، خودنمایی می‌کند.… بیشتر »
 نظر دهید »
فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس