مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

شهید آوینی 

20 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​در هنگامه ای که غبار روزمرگی، آینه دل ها را تیره می ساخت، مردی از جنس نور، با دوربینی بر دوش و دلی آکنده از عشق، قدم به میدان گذاشت. سید مرتضی آوینی، نه یک مستندساز ساده، بلکه راوی حقیقت و شهادت بود. او با چشمانی بصیر، لحظاتی را شکار می کرد که در آن، آسمان و زمین به هم می رسیدند.

آوینی، نه فقط تصویرگر جنگ، بلکه مفسر آن بود. او می دانست که در پسِ هر گلوله، داستانی از ایثار و فداکاری نهفته است؛ داستانی که باید با زبانی فاخر و بیانی رسا، به گوش همگان برسد. قلم او، همچون شمشیری برّان، پرده از چهره ی زشتی ها برمی داشت و زیبایی های پنهان را آشکار می ساخت.

صدای او، نوای ملکوتی بود که از حنجره ی عشق برمی خاست. کلامش، همچون بارانی لطیف، بر کویر دل ها می بارید و بذر امید و آگاهی را در آن می رویاند. آوینی، نه فقط با چشم سر، بلکه با چشم دل می دید؛ او می دانست که حقیقت، فراتر از ظواهر مادی است.

شهادت، برازنده ی او بود؛ زیرا او، خود، شهیدی زنده بود. او، پیش از آنکه جسمش در خاک خوزستان آرام گیرد، روحش در آسمان ها به پرواز درآمده بود. آوینی، نمرده است؛ او زنده است، زیرا نامش و یادش، در دل های ما جاودانه است. او، همچون ستاره ای درخشان، راه را برای ما روشن می سازد و به ما می آموزد که چگونه می توان با عشق و ایثار، زندگی کرد و با شهادت، جاودانه شد.

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

خطی زرین در دل تاریخ 

20 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​در سپیده‌دمی که خورشید از پسِ کوه‌های استوار ایران سر بر می‌آورد، روزی متولد می‌شود که قلب‌هایمان را با غرور و امید پیوند می‌زند: روز انرژی هسته‌ای. این روز، نه فقط یک تاریخ در تقویم، بلکه قصیده‌ای است در ستایشِ اراده‌ی ملتی که در راه دانش، از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است.

در این سرزمین کهن، جایی که تمدن از خاکش جوشیده و فرهنگ، همچون رودی جاری است، انرژی هسته‌ای نه به عنوان یک سلاح، بلکه به عنوان کلیدی برای گشودن درهای آینده‌ای روشن‌تر ظهور کرده است. دانشمندان این مرز و بوم، با دستان خالی و دل‌هایی سرشار از ایمان، توانسته‌اند از دل اتم، نوری بتابانند که خانه‌هایمان را گرم و شهرهایمان را روشن سازد.

انرژی هسته‌ای در ایران، همچون داستانی حماسی است؛ داستانی از غلبه بر ناممکن‌ها، از ایستادگی در برابر ناملایمات، و از رسیدن به قله‌های افتخار. در این روز، به یاد می‌آوریم نام‌های بزرگانی را که جان خود را در راه اعتلای وطن فدا کردند، و یادشان در دل‌هایمان جاودانه خواهد ماند.

این روز، فرصتی است برای بازنگری در مسیر طی شده و برنامه‌ریزی برای فردایی بهتر. انرژی هسته‌ای، با تمام چالش‌ها و فرصت‌هایش، بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت ملی ماست. 

این روز، سرآغاز فصل جدیدی از شکوفایی و پیشرفت برای ایران عزیز است. روزی که نام ایران در تاریخ جهان، با خطی زرین نگاشته شد.

#به_قلم_خودم 

#انژی هسته‌ای 

 نظر دهید »

#غضب

20 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​¶انسان وقتی که غضبناک و خشمگین است، بر خودش مسلط نیست. این زبان بلندگوی دل است. میکروفن مسجد را که دست دیوانه نمی‌دهند که هر چه خواست بگوید! انسان در حالت غضب و شهوت، دیوانه می‌شود. بهتر است در آن حالت صحبت نکند.¶

تمثیلات اخلاقی_تربیتی آقای حائری

 نظر دهید »

#زن_زندگی_استقامت

20 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​زن، آفریننده امید و بهار، لحظه‌های زیبا را با نجوای عشق و دل‌تنگی می‌سازد. او تابش آفتاب صبحگاهی است که گرمای روح را بر دل‌های سرد می‌پراکند و شعله‌های عشق را در کانون خانواده روشن می‌کند. در سرزمین غزه، این تابش خورشید به سایه سنگین جنگ و رنج و مصیبت محدود شده است.

در این سرزمین پر آسیب، زنان غزه نماد استقامت و روحیه‌ای بی‌نظیر هستند. آنها با تمام قوا تلاش می‌کنند تا زندگی را در میانه‌ی ویرانی‌ها و جنگ‌های مداوم ادامه دهند. زنان غزه، همان مریم‌هایی هستند که با عشق و فداکاری، زندگی را در دل آشوب حفظ می‌کنند و در شرایطی که زندگی به شدت تحت فشار است، با قدرت و اراده‌ای مثال‌زدنی، نسل جدیدی را تربیت می‌کنند.

زنان غزه در واقع جنگجویانی خاموش هستند. در شرایطی که ویرانی و درد بر زندگی‌شان سایه انداخته، مادری‌ها و همسری‌های آن‌ها به مثابه چراغ‌های امید می‌درخشند. این زنان در میانه بمباران و بی‌خانمانی، با نغمه‌های دلنشین لالایی، فرزندانشان را به خواب می‌برند. آنها به درختان زیتون در دل زمین‌های غزه می‌مانند که ریشه‌هایشان عمیق در خاک فرهنگ و تاریخ سرزمینشان قرار دارد. 

 آنها با وجود فراز و نشیب‌های بی‌پایان، هنوز لبخند را بر لب دارند و در تلاش‌اند تا زندگی را برای خود و خانواده‌شان معنا کنند. 

زنان غزه، خود داستان‌سازان زندگی خود هستند. هر یک از آنها، نماد استقامت و قدرت انسانی‌اند که در دل خطر و بحران، نه تنها به زنده ماندن بلکه به زندگی زیبا ادامه می‌دهند. آنها با چشمان پر از امید، موانع را پشت سر می‌گذارند و در دل خاکستری جنگ، گل‌های فرشته‌ای می‌رویانند.

زن، اسطوره زندگی است؛ در غزه هم، او در دل ما جاری است. این زنان با وجود همه‌ی شرایط سخت، بر آنند که عشق و انسانیت را در خانواده و جامعه‌شان زنده نگه دارند. آنها با هر نفس که می‌کشند، نشان می‌دهند که امید هرگز نمی‌میرد و عشق می‌تواند بر همه‌ی سختی‌ها غلبه کند.

 او که سرود زندگی را با هر نفس سر می‌دهد و در قلب ما جاودانه است. زنان غزه نماد تاب‌آوری و عشق‌اند و با وجود تمام دشواری‌ها، زندگی را ادامه می‌دهند و چراغ امید را در دل‌ها روشن نگه می‌دارند.

#به_قلم_خودم 

#غزه

#فلسطین 

 نظر دهید »

کودک معصوم فلسطین 

08 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​ای کودکِ معصومِ فلسطین، چشم‌هایت را ببند، فقط لحظه‌ای… و بگذار من، جهانی را برایت نقاشی کنم؛ جهانی که شاید، کمی با آنچه دیده‌ای، فرق داشته باشد.

تصور کن، دیگر صدایی جز صدای خنده‌هایت نیست. دیگر ترسی در چشمانت لانه نکرده، دیگر دستی نیست که به جای نوازش، تو را زیر آوار رها کند. بلکه دستی‌ست که تو را از زیر آوارها بیرون می‌کشد و در آغوش می‌گیرد.

دیگر آسمان، رنگ خون ندارد. آبیِ آبی است، مثل دریای غزه، قبل از آنکه رنگ غم بگیرد. پرنده‌ها، آزادانه در آن پرواز می‌کنند و برایت آواز می‌خوانند. آواز صلح، آواز امید، آواز کودکی‌ات.

دیگر خانه‌ای ویران نیست. خانه‌ها، گرم و روشن، منتظر بازگشت تو هستند. بوی نان تازه، بوی مادرت، بوی زندگی…

تصور کن، دیگر اشکی در چشمان مادرت نیست. لبخند، جایگزین تمام غم‌هایت شده. پدرت، قصه می‌گوید، قصه‌ی قهرمانانی که برای آزادی جنگیدند و حالا، تو آزادانه در سرزمین‌ آبا و اجدادی قدم می‌گذاری.

ای کودکِ من، می‌دانم، می‌دانم که این رویا، برای تو، شاید دور از دسترس باشد. اما بگذار، همین لحظه، همین ثانیه، این رویا را زندگی کنی. بگذار در قلبت، بذری از امید بکارم.

روزی خواهد رسید، روزی که تو، آزادانه در کوچه‌های قدس قدم بزنی. روزی که صدای اذان، در تمام فلسطین طنین‌انداز شود. روزی که تمام کودکان دنیا، با هم، دست در دست هم، برای ساختن جهانی بهتر، تلاش کنند.

ای کودکِ معصومِ فلسطین، تو نور امیدی. تو، آینده‌ای. پس، هرگز، هرگز خاموش نشو. بگذار رویاهایت، بال پروازت باشند و به تو، قدرت بدهند تا این جهانِ رویایی را، به واقعیت تبدیل کنی.

#به_قلم_خودم 

#قدس

#فلسطین

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 13
  • ...
  • 14
  • 15
  • 16
  • ...
  • 48
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس