مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

پاییز 

17 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​انگار همین دیروز بود که بعد از تمام شدن مدرسه و عوض کردن لباس‌هایم برای سرکشی به آلوهای جوشیده، پله‌های سیمانی کنج حیاط را بالا می‌رفتم. پشت بام که می‌ایستادم، بخشی از خانه‌ها که توسط درختان گردو پوشیده شده بودند را نمی‌دیدم. تل قدیمی نزدیک خانه… بیشتر »
 نظر دهید »

۶ واحد تابستانه

04 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​به امتحان فهم حدیث دیروز که فکر می‌کنم، سر درد می‌گیرم. نمی‌دانم استاد ما را با شیخ صدوق اشتباه گرفته بود یا با شیخ طوسی! آخر این همه ظرافت در طرح سوال لازم بود؟ فکر می‌کنم استاد سال 1403 را با سال تناثر نجوم اشتباه گرفته و سوالات را در حد ستارگانی مثل… بیشتر »
 نظر دهید »

آزمایشگاه 

04 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​آزمایشگاه شلوغ است. احتمالا از صبح خیلی‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. هنوز تعداد زیادی در انتظار نشسته‌اند تا با انجام آزمایش، بیماریشان را زودتر تشخیص بدهند. برخی هم فقط برای این آمده‌اند تا از سلامتی‌شان مطمئن شوند.  گویی فقط بیماری جسمی اهمیت دارد.… بیشتر »
 نظر دهید »

گاهی علت خود من هستم.

04 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​دلم می‌خواست مثل 6 سال گذشته، لباس فرم پسرم را خودم بدوزم. پیراهن را برش زدم و چهار درز اصلی را دوختم. صدایش زدم تا آن را بپوشد؛ اما با دیدنش از کار خودم تعجب کردم. اینکه چرا تنگ شده بود و با چه ترفندی درستش کردم، بماند. شلوار سال قبلش کاملا سالم بود،… بیشتر »
 نظر دهید »

پاییز و پدر

03 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​شهریور را دوست داشتم چون به مهر می‌رسید. آخر شهریور است. هوا کمی سرد شده است. صبح‌ها بوی پاییز می‌دهد. درختان کم‌کم برای یک استراحت طولانی آماده می‌شوند. آسمان رنگ پریده به نظر می‌رسد. سنجاقک‌ها در ارتفاع دو متری از زمین می‌چرخند. صدای سبزقبا در گوشم… بیشتر »
 نظر دهید »

رویای نیمه شب 

03 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​باید بگویم که کتاب خواندن میان مشغله‌هایم، مزه‌ی دیگری دارد. از این‌که لحظاتی را پیدا کنم و قاچاقی کتاب بخوانم کیف می‌کنم. به پیشنهاد استادم کتابی را دانلود کردم.  هاشم پسر خوش‌سیما و ثروتمند زرگری است که دلبسته‌ی دختر صمیمی‌ترین دوست پدربزرگش… بیشتر »
 نظر دهید »

مشغله

03 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​برای بار هزارم به خودم لعنت فرستادم که چرا الان باید صد کیلو گوجه‌فرنگی بخرم و کدبانو بودن خودم را ثابت کنم. ثبت نام در مدرسه‌ی تابستانه‌ی دانشگاه حدیث از یک سمت و انتخاب واحد مبادی‌العربیه از سوی دیگر به اندازه‌ی کافی برای کمبود وقت کافی بود. چرا من… بیشتر »
 نظر دهید »

آن دختر یهودی

03 مهر 1403 توسط منم مثل تو
​اسم کتاب بود که من را جذب کرد یا اینکه در دسته‌ی رمان و داستان قرار داشت، را نمی‌دانم. ولی باعث شد آن را به کتابهانه‌ی مجازی‌ام اضافه کنم.  نَدی دختری است که پدرش مسلمان و مادرش یهودی است. کودک بود که مادرش او و خواهرش را به شهری دور برد تا در… بیشتر »
 نظر دهید »
مهر 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس