وسوسه چمن

وسوسه چمن
  • خانه 

پدر

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​پدر، این واژه، طنینِ دلنشینِ کدام آهنگ آسمانی‌ست که در ژرفای جانم چنین آرامشی می‌پراکند؟ پدر، این مفهومِ بلند، کدام قله‌ی دست‌نیافتنی‌ست که قامتِ خیالم را تا بیکرانِ عظمتش به پرواز درمی‌آورد؟

ای امیرالمؤمنین، ای علی! نام تو، تداعیِ عدلِ محض است و زمزمه‌اش، تسکینِ آلامِ روح. تو، نه فقط امامِ مُتّقیان، که پناهِ بی‌کسانی و دستگیرِ درماندگان. در این غوغای زمانه که باطل، عَلَمِ خودنمایی برافراشته، یادِ تو، فانوسی است که راهِ حقیقت را می‌نمایاند.

پدرِ مهربان! در این دنیای پُر فریب، که هر گامی به سوی نیستی می‌کِشانَد، عشقِ تو، ریسمانی‌ست که مرا از ورطه‌ی هلاکت می‌رهانَد. تو، آن درختِ تناوری هستی که ریشه‌هایش در ایمان استوار و شاخسارش، پُر از بارِ معرفت.

نگاهت، مرهمِ دردهای بی‌شمار است و کلامت، شفای جان‌های خسته. در مکتبِ تو، درسِ انسانیت آموختم و از تو، عشق ورزیدن به بندگانِ خدا را. تو، تجسمِ ایثاری و مظهرِ فداکاری.

چه بسیار شب‌ها که با یادِ مناجات‌های پنهانی‌ات، اشکِ شوق از دیدگانم جاری شده و چه بسیار روزها که با مرورِ حماسه‌های بی‌مثالت، غرورِ ایمانی در دلم جوانه زده.

ای پدر! در این عصرِ قحطیِ مروت، تو، بارانِ رحمتی و در این بیابانِ بی‌انتهایِ جهل، تو، چشمه‌ی دانایی. دلم، بی‌تابِ لحظه‌ای است که در محضرت، سرِ تعظیم فرود آورم و از زلالِ حکمتت سیراب شوم.

امید دارم که ذره‌ای از این عشقی که در دل دارم، مقبولِ درگاهت افتد و این ارادتِ ناچیز، مُهرِ قبولی یابد. تو، برای من، تنها یک پیشوا نیستی، بلکه پدری هستی که سایه‌اش، پناهِ ابدی‌ام خواهد بود.

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

باز هم ابراهیم!

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​این دومین بهاری است که بدون تو، تحویل شد و من باز هم به جای یا مقلب‌القلوب و الابصار، ابراهیم خواندم و چشم بستم، به این امید که وقتی چشمانم را باز کنم، چشمم به جز تو چیزی را نبیند. ثانیه‌های پایانی سال بدون سایه‌ی پر مهرت، بی‌رمق‌تر از همیشه گذشت.

راستش، با رفتنت شوق تمام آمدن‌ها تا ابد در دلم خشکیده است. بغض سنگینی در گلویم مانده و تنها اشک می‌تواند رسوایش کند. بچه بودم و نمی‌فهمیدم، لباس و غذا و دوست و امکانات می‌خواستم، حالا که بزرگ شده‌ام فقط پدر می‌خواهم.

ای خنده‌ی تو بهترین خاطره‌ی من، شک ندارم تویی که در تمام ساعات پایانی عمرت را ذکر یا علی گفتی، تحویل سال را همنشین آقا بودی. برایم پدرانه‌تر از همیشه دعا کن.

#به_قلم_خودم 

#دلتنگ_نوشت 

#دلنوشته_ای_برای_پدر

 نظر دهید »

یادگار سرسبزی

01 فروردین 1404 توسط منم مثل تو

​لحظه به لحظه، نبض زمین تندتر می‌زند، گویی در رگ‌هایش، خون تازه‌ای جریان می‌یابد. بوی خاک نم‌خورده و شکوفه‌های تازه شکفته، در هم می‌آمیزند و عطرِ بهار را به ارمغان می‌آورند. در این هیاهوی دل‌انگیز، سفره‌ی هفت‌سین، چون نگینی درخشان، خودنمایی می‌کند.

سبزه، این یادگارِ سرسبزی و طراوت، گویی از دلِ بهشت ریشه دوانده و امید را در جان‌ها می‌پراکند. سیب، با گونه‌های سرخ و آبدارش، قصه‌ی عشق را زمزمه می‌کند؛ عشقی که در اعماق هستی نهفته است.

سمنو، عطرِ شیرینِ خاطراتِ کودکی را با خود دارد، طعمِ دست‌های مهربان مادر و لبخندهای بی‌دریغ پدربزرگ. سنجد، این میوه‌ی کوچکِ پربرکت، نمادِ عشق و دلدادگی است، یادآورِ لحظه‌های نابِ با هم بودن. سیر، نگهبانِ سلامتیمان، همچون سربازی فداکار، در برابر بیماری‌ها ایستادگی می‌کند.

سرکه، با طعمِ تند و تیزش، به ما یادآوری می‌کند که زندگی، همیشه شیرین نیست، اما می‌توان با صبر و استقامت، از دلِ سختی‌ها، پلی به سوی روشنایی ساخت. سکه، برقِ امید در چشمانمان می‌اندازد، آرزوی رونق و برکت را در دلمان زنده می‌کند.

آینه، در انعکاسِ تصویرمان، ما را به سفری درونی دعوت می‌کند، به شناختِ خویشتن، به یافتنِ گوهرهای پنهان در وجودمان. شمع، با شعله‌ی رقصانش، نورِ امید را در دل‌هایمان روشن می‌کند و گرمای عشق را در جان‌هایمان می‌افروزد. تخم‌مرغ‌های رنگی، هر کدام داستانی از زندگی را روایت می‌کنند، قصه‌هایی از تولد، رشد و شکوفایی.

در این لحظاتِ نابِ تحویل سال، با دلی سرشار از امید و آرزو، دست به دعا برمی‌داریم. برای سالی پر از سلامتی، شادی، عشق و برکت. باشد که این سفره‌ی هفت‌سین، نه فقط یک سنتِ زیبا، بلکه نمادی از امید، نویدبخشِ فردایی روشن‌تر و الهام‌بخشِ زندگی‌ای پربارتر باشد. نوروزتان خجسته باد!

#به_قلم_خودم

#بهار

 نظر دهید »

من اهل تو بودم، بدون تو سراسر غربت است جهانم

17 اسفند 1403 توسط منم مثل تو

​چند روز است که آسمان دلش گرفته و فقط اشک می‌ریزد. مرا که می‌شناسی تاب ندارم حرف دلم را به تو نگویم! دلم برایت تنگ است، ابراهیم هم خوانده‌ام، سر ساعت هشت؛ همان ساعتی که همیشه زنگ می‌زدی. 

کاش یه بار دیگه به دنیا می‌آمدم تا دوباره با تو زندگی کنم، ولی اینبار چنان عاشقانه نگاهت می‌کردم که تمام اهل زمین حسودیشان بشود. هر روز دستانت را، سه وعده، می‌بوسیدم. هر صبح نمازم را در مسجد محبت تو می‌خواندم. تمام خندهایت را جمع می‌کردم برای روز‌های سخت نبودنت. اگر دست من بود، تمام عمرم را فدایت می‌کردم، ولی نه، نمی‌خواهم غصه‌ی نبودن مرا هم بخوری. قلبت دیگر تاب داغ فرزند نداشت. پدر جان خط به خط زندگی‌ام تو بودی و حالا تمام من صفحه‌ی سفیدی بیش نیست. شب‌ها به این امید می‌خوابم که رویای تو را ببینم شاید این دل آرام بگیرد، شاید این بغض جانکاه رهایم کند.

بعد از تو دلم به چه گرم باشد؟

من اهل تو بودم، بدون تو سراسر غربت است جهانم.

#به_قلم_خودم 

#دلتنگ_نوشت 

 نظر دهید »

سحر و رمضان 

12 اسفند 1403 توسط منم مثل تو

​لقمه از گلویم پایین نمی‌رفت. انگار چیزی کم بود. برای پیدا کردن گمشده‌ام به حیاط رفتم. گوش‌هایم را تیز کردم اما صدایی نشنیدم. اصلا رمضان است و دعای سحرگاهش مگرنه؟

فکر می‌کنی آسمان هم دلش برای شنیدن این نجواهای عاشقانه تنگ است؟ 

یادت می‌آید با چشمانی پر از خواب شیرین سحری می‌خوردیم. مزه‌ی آن سحری‌ها همه‌اش به خاطر صدای دعای سحری بود که از مسجد پخش می‌شد‌. لیوان به دست می‌ایستادیم تا لحظه‌ی آخر آب بخوریم. فکر می‌کردیم اینطوری کمتر تشنه می‌شویم. حُسن همسایه مسجد بودن همین بود که برای نماز جماعت صبح دیر نمی‌رسیدیم. نماز جماعت در آن خلوت صبح عجیب می‌چسبید. اکثر اوقات می‌ماندیم و جزء خوانی می‌کردیم. دعای عهد‌های تاریک روشن صبح را یادت هست؟ از مسجد که بیرون می‌آمدیم سفیدی صبح غالب شده بود ولی هنوز نور خورشید روی کوه سفید نتابیده بود. تو هم مثل من دلت برای یکی دو ساعت سحرهای آن سال‌ها تنگ است؟ بیا قول بدهیم هیچ وقت آن شب‌های ناب را فراموش نکنیم.

#به_قلم_خودم 

#رمضان

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • ...
  • 11
  • ...
  • 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 15
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 48
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

وسوسه چمن

اینجا با کلمات یک قواره آسمان می‌دوزم.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس