مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

صدای پای خدا

13 مرداد 1404 توسط منم مثل تو

​ 

اشتباه نمی‌کنم؟ صدای پای خداست که می‌آید؟ خوب گوش می‌کنم. صدای نرمِ باران، مثل لالایی مادرم، غبار غم از دل خسته‌ی حیاط می‌شوید‌. دلم نمی‌آید باران ببارد و من خواب باشم. مگر چند بار در مرداد‌ماه باران می‌بارد؟! 

حالم خوش نیست. خسته و خمیده خودم را به زیر آسمان می‌رسانم. حیف که ابر‌ها، این پنبه‌زارهای خیال را نمی‌بینم. سرم را بالا می‌گیرم تا قطرات باران، این نازپرورده‌های معصوم خلقت را تماشا کنم. 

لب پله می‌نشینم. به خاطر ضعف، به دیوار تکیه می‌دهم. عطر خاک نم‌زده، مثل ساقه‌ی نرم نیلوفر در آغوشم می‌گیرد و زیر گوشم أَمّن یجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ و یکشِفُ السّوءَ می‌خواند.

نگاهم سر می‌خورد روی دیوار. حیف که امین‌الدوله‌ی همسایه دیگر گل ندارد. ارتش باران در حال پیشروی است. صدای چیک‌چیک قطره‌ها مثل سم اسبان در گوشم می‌پیچد. می‌لرزم اما، دلم می‌خواهد این لشکر آسمانی پیروز میدان باشد و تن رنجورم را فتح کند. چشم می‌بندم و اجازه می‌دهم باران صورتم را نوازش کند. هر قطره‌اش، بوسه‌ای از جانب معبود است. حسی غریب در وجودم ریشه می‌دواند. انگار تمام خستگی‌ها و دردهایم، همراه با قطرات باران، شسته می‌شوند. دیگر رمقی برایم نمانده، اما دلم نمی‌خواهد این لحظات را از دست بدهم. می‌دانم که این باران، هدیه‌ای ویژه از طرف خداست. نشانی از دست مهربان خدا. من یقین دارم که همین امشب شفایم را از خدای باران می‌گیرم. 

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

سکوت در برابر قتل‌عام بشریت

04 مرداد 1404 توسط منم مثل تو

در میان ویرانه‌ها و آوارها، در سایه‌ی سنگین سکوت و مرگ، قلب غزه هنوز می‌تپد. ضربانی ضعیف اما مقاوم؛ در سینه‌ای که از درد و گرسنگی به شماره افتاده است. چشمان کودکان گود افتاده و محزون در جستجوی لقمه نانی یا قطره آبی به آسمان خیره مانده‌اند. مادران با دستان لرزان آخرین رمق خود را برای تسکین فرزندانشان به کار می‌گیرند.

غزه تنها یک تکه خاک نیست بلکه زخمی است عمیق بر پیکر انسانیت. قلب تپنده‌ی هر ملتی هست که در برابر ظلم و ستم، سر خم نکرده است. غزه، قصه‌ی مقاومت و امیدواری است؛ قصه‌ای که در هر خانه‌ای، در هر کوچه‌ای، در هر دلی، با خون و اشک، نوشته شده است.

قلب غزه گرچه ضعیف اما هنوز می‌تپد. با هر ضربان، فریادی خاموش به گوش جهانیان می‌رساند: “ما زنده‌ایم، ما امیدواریم، ما تسلیم نخواهیم شد.” این صدا، صدای انسانیت است، صدایی که نباید خاموش شود. اما آیا این سکوتِ مرگبارِ جامعه‌ی جهانی، به معنای تایید این جنایت نیست؟ آیا چشمان بسته‌ی جهان، همدستی آشکار با این کشتار نیست؟ هر سکوت، تیری زهرآگین است که بر قلب غزه فرود می‌آید. این سکوت تنها در برابر کشتار یک ملت نیست، این قتل‌عام بشریت است؛ نابودی ارزش‌ها، وجدان‌ها و انسانیت.

زمان آن فرا رسیده است که در برابر جنایات اسرائیل بایستیم. فریادمان را رها کنیم تا گوش جنایت‌کار از صدای انسانیت پر شود، تا امید در دل‌های خسته دوباره شکوفه بزند تا دوباره غزه زنده شود، تا دوباره انسانیت زنده شود.

#به_قلم_خودم 

#نقد

 نظر دهید »

شاعر نبودم

04 مرداد 1404 توسط منم مثل تو

​واژه‌ها زنجیر می‌شوند، بر پای خیالم،

و قافیه‌ها، تازیانه بر روح بی‌قرارم.

شاعر نبودم، اما رنج تو،

وزن داد به سکوتم، آهنگ بخشید به فریادم.

دیوانه شدم، در کوچه‌های بی‌کسی،

به دنبال نان، برای سفره‌ی خالی.

دیوانه شدم، در ازدحام بی‌دردی،

به یاد چشمان گودافتاده‌ی تو.

شاعر نبودم، اما گرسنگی تو،

مرا به جنون کشاند، به وادی شعر و شیدایی.

#به_قلم_خودم

#غزه

 نظر دهید »

زیر سایه‌ی لبخند

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو

​

شب از نیمه گذشته است. دلتنگی مثل یک توپ گرد و غلتان، سر می‌خورد و درست در گلویم متوقف می‌شود. فکر می‌کنم خاطرات قصد خفه کردنم را دارند که این‌چنین بی‌رحمانه بر افکارم هجوم می‌آورند. ستارگان آسمان و خوشه‌ی پروین را یادت هست؟ مثل اینکه کسی دستمال به دست گرفته باشد و آن‌ها را تمیز کرده باشد؛ برق می‌زدند. صبح‌ها خورشید مثل یک دختر بچه‌ی خجالتی از پشت کوه‌سفید سرک می‌کشید و با آن مو‌های نرم و طلایی‌اش به ما لبخند می‌زد. کلافه به پهلو می‌چرخم. گلویم خشک شده و دلم آب خنک و گوارای قنات می‌خواهد! یادش بخیر! هر روز برایم از قنات آب می‌آوردی. بعد از تو عطر هیچ نانی مرا به وجد نیاورد. نان را باید از دست تو خورد تا مزه بدهد، حتی اگر مثل آن صبح‌ها نان و پنیر محلی باشد و گردو. حتی اگر بیشتر از نیم‌متر برف باریده باشد و کنار بخاری نفتی، همان که خودت رنگش زدی، نشسته باشم‌، بدون تو نان‌ بوی غم می‌دهد.

جغدی در دور‌ دست ناله می‌کند، آه می‌کشم و دوباره جابه‌جا می‌شوم. نگاهم روی لبخندت متوقف می‌شود. خوشا‌ به‌حال این دیوارِخانه! تنها دیواری که عکس کوهی مثل تو را در آغوش دارد.‌ تیک‌تاک ساعت یاد آور سکوتی است سنگین که بر دلم آوار شده است. 

مثل کودکی یتیم بی‌قرار می‌شوم. می‌نشینم. نگاهی به اطراف می‌اندازم. چاره‌ای برای تسکین دلم نمی‌یابم. بلند می‌شوم و به دیوار تکیه می‌زنم، درست زیر قاب عکست. گرم می‌شوم؛ حالا باز هم زیر سایه‌ی پر مهرت هستم. پلک‌هایم سنگین می‌شود. کاش بخوابم و چشم به لبخند گرم و مهربانت باز کنم.

#نقد 

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

 جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم 

01 مرداد 1404 توسط منم مثل تو


دلگیر که می‌شوم، گیر می‌دهم به جعبه‌ی مداد‌رنگی‌هایم. سکوت می‌کنم و با وسواس زیاد طرحم را انتخاب می‌کنم. برای حالم طرحی شاد تجویز می‌کنم و خودم را ملزم می‌کنم تا در طول روز، بار‌ها به سراغش بیایم. اول از همه طرح را به آغوش سفید کاغذ می‌سپارم. غم دنیا را می‌گذارم کنار پاک‌کن، شاید بتواند کارش را بسازد. مداد‌ها را انتخاب می‌کنم؛ مشکی، سرمه‌ای، سبز، زرد،آبی، نارنجی و قهوه‌ای. چشمانش را با حوصله می‌کشم.
زرد طلایی و درخشان را از دسته‌ی مداد‌ها جدا می‌کنم. سر و قسمتی از بدنش را لایه‌گذاری می‌کنم. رنگ نارنجی به من دلبرانه چشمک می‌زند‌. دستش را می‌گیرم و با آن عمق بدن ماهی را تکمیل می‌کنم. با ترکیبِ چند رنگ آبی، خال‌های ظریفی بر تنش می‌کشم. ماهی‌ام زنده‌تر می‌شود. می‌رسم به سخت‌ترین جای ممکن، یعنی زیر شکمش که اصلا نمی‌دانم چه رنگی است! دستم بی‌اختیار رنگ‌ها را برمی‌گزیند و این قسمت نیز به پایان می‌رسد. از نتیجه راضی هستم.
ماهی نزدیک سطح آب آمده. باید انعکاس رنگهایش را بر آینه‌ی آب نشان بدهم.
سه روز گذشت. سه روز که در پیله‌ی خودم و غم‌هایم تنیده بودم. امروز، کارِ نقاشی به اتمام رسید و من نیز، چون پروانه‌ای از پیله‌ی رنج، رها شدم و اوج گرفتم.
#به_قلم_خودم
#طراحی
#برای_نقد

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 48
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس