خانهی عمه
23 خرداد 1403 توسط منم مثل تو
نمیدانم چرا از صبح فکرم پی خانهی عمه است. دستم را روی کلون در میکشم اما آن را به صدا در نمیآورم. چون در خانهی عمه جان همیشه باز است. از دالان کوتاه کاهگلی عبور میکنم و خودم را به حیاط میرسانم. روبهرویم درختی است که گلهای بنفش دارد و من هر… بیشتر »