مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

برگی از خاطرات پدر 

28 اردیبهشت 1403 توسط منم مثل تو
​به عادت همیشگی دستانش را روی زمین گذاشت و به آن‌ها تکیه کرد و شروع به گفتن خاطراتش کرد:《 مدتی بود که احساس می‌کردم بینایی پدرم دچار مشکل شده. از روستا تا شیراز، مسافت خیلی زیادی بود، با اسب یک مسافتی را رفتیم و باقی راه، را با ماشین‌های عبوری طی کردیم.… بیشتر »
 نظر دهید »

به وقت دلتنگی 

28 اردیبهشت 1403 توسط منم مثل تو
​آسمان آنقدر پاک و زلال است که گویی فرشته‌ها دستمال به دستشان گرفته‌اند و شیشه‌ی غبار گرفته‌ی آن را حسابی برق انداخته‌اند. پیچ امین‌الدوله‌‌ی همسایه، از روی دیوار سرک می‌کشد. عطر دلپذیر گل‌های کوچکش با هوای خنک شب در‌هم می‌آمیزد و ترکیبی بهشتی… بیشتر »
 نظر دهید »
اردیبهشت 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس