مه نگار

من و گالیا
  • خانه 

فقط به احترام چادرت 

25 اردیبهشت 1403 توسط منم مثل تو
​فقط به احترام چادرت اولین بار بود که تنهایی سوار اتوبوس می‌شدم. اتوبوس شلوغ بود، اما چاره‌ای نداشتم و باید قبل از تاریک شدن هوا به خانه می‌رسیدم. بین ردیف صندلی‌ها ایستادم. در دل دعا می‌کردم کاش یکی از مسافران زود‌تر به مقصد برسد تا بتوانم بنشینم.… بیشتر »
 نظر دهید »

بازی رنگ‌ها 

25 اردیبهشت 1403 توسط منم مثل تو
​بازی‌رنگ‌ها دکتر تنه‌اش را روی صندلی چرم گردانش جا‌به‌جا کرد و کمی به سمت چپ متمایل شد. از روی میز یک‌ کتابچه برداشت و نشانم داد. - می‌تونی اعداد نوشته شده رو بخونی؟ نگاهی به دایره‌های رنگی کوچک انداختم. چند عدد را نام بردم. از چهره‌ی دکتر چیزی دستگیرم… بیشتر »
 نظر دهید »

زبان سرخ 

25 اردیبهشت 1403 توسط منم مثل تو
​کلاس مقاله‌نویسی به کندی می‌گذشت. استاد جملات را املا می‌کردند و ما می‌نوشتیم. یادم آمد که هفته‌ی قبل از استاد اجازه گرفتم و از جزوه ایشان عکس گرفتم. مثل کسی که به یک کشف جدید رسیده است، گفتم:《 استاد، اجازه می‌دید فایل عکس‌هایی که هفته‌ی قبل گرفتم را… بیشتر »
 نظر دهید »
اردیبهشت 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

مه نگار

گالیا،نام منِ دیگر است که به تازگی با او دوست شدم . اخلاق گالیا شبیه به منِ ۱۵ سال پیش است .دیروز گالیا را از میان کتابی که می‌خواندم پیدا کردم و از او دعوت کردم تا مثل سابق با من زندگی کند.

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • من

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس